کار از کار گذشت

Tuesday, November 28, 2006

...

مردم تو خودشونن.چکار می شه کرد برای این دورانی که همه اونقدر تو خودشونن که آمار گم شدگانی که راست راست جلوی ما راه می رند و می بینیمشون خیلی زیادشده.چنان تو خودشون فرو می رن که وقتی پیداشون می کنی می بینی که مردن.یاد داستان مارکز افتادم که دو تا بچه هنگامی که تصور می کنن نور دریاست و تخت خواب قایق از تو قایق می افتن تو دریا و خفه می شن.انگار خیلی ها اینطور می شن.تعدادشون بیشتر از اونه که بشه انکارشون کرد.این که دیگه آمار ایدز نیست که پنهان بشه و کسی نبیندش.
هم سن های خودمو بیشتر می گم اینطوری شدن.من 27 سالمه اما تجربیاتم به اندازه پدرمه تا شاید 15 سال پیش.خودش اینطور می گفت.اصلا همین شد که من تصمیم گرفتم بنویسم اینهارو.
کافیه یه نفر حوصله کنه و متن صد تا وبلاگ زیر 30 سال رو بخونه بعد نتایج تحقیق در باره روحیات درونی وبلاگر ها به صورت در صدی بیان کنه.من محقق نیست اما احساسی می تونم بعضی زوایای حرف ها رو بفهمم.
به این باور رسیدم که باید برم پیش یه روان پزشک تا یک سری آزمایش برام بنویسه تا من بفهمم چی حالی دارم.حدس می زنم که از عمق قضیه به اندازه کافی خبر ندارم تا خودم رو جمع و جور کنم.شاید بعضی از دوستانم هم که مشکلشون مثل من یا کمتر از منه یا خیلی حاد تر از منه رو تونستم تشویق کنم قبل از اینکه از قایق بیفتن تو آب و خفه بشن حداقل جلیقه نجات بپوشن.
posted by reza at 10:30 AM

3 Comments:

نظرت رو راجع به پست آخرم میگی؟

6:07 PM  

ميلت رو چك كن لطفاً

12:22 PM  

فکر کنم این مشکل همه ماست که از زور دیدن جاهلان نیاز به خود روان درمانی پیدا کردیم ...
بد بختی این جاست که اونهایی که غرق هم میشوند متوجه غرق شدنشون در پوچی نیستند.
و این تاسف انگیزه

1:10 AM  

Post a Comment

<< Home

Downloads

  • Games

  • Technology News

  • Templates

    Designed by FinalSense