کار از کار گذشت
Saturday, October 28, 2006
انگار نه انگار که دارم زندگی می کنم.گاهی واقعا گذر زمان حس نمی شه.چهار روز تعطیلات چنان گذشت که فراموش کردیم دولت چه حرکت سریع و بی ومقدمه ای رو به ناگهان در حلقوم ملت تزریق کرد..یک پیکنیک درون شهری چند تا مهمانی و خرید دو گلدان خیلی قشنگ و با طراوت و ارزان حوادثی بود که اتفاق افتاد خیلی زود هم گذشت.
حقوق هنوز ندادن و من خیلی عصبانی هستمو. امکان داره هر کاری تو اداره ازم سر بزنه و این کاملا برای من که سوابق پریدن روی مین رو دارم امکان پذیره.هر لحظه امکان داره که از کوره در برم.چند روز بهشون فرصت دادم که به خودشون رحم کنن.بعد..
از ابری که بارون نداره متنفرم و از هواشناسی که هیچ وقت نمی تونه حدس بزنه فردا ابر یا آفتاب.
می ره تهران و من عصبانی نیستم.حق داره.من چه کار کنم براش ..دلم می خواد باش برم.خوشحال میشه .خیلی نگرانشم.
.....
...
..
به شما ربطی نداره مشکل خانوادگی است.
حقوق هنوز ندادن و من خیلی عصبانی هستمو. امکان داره هر کاری تو اداره ازم سر بزنه و این کاملا برای من که سوابق پریدن روی مین رو دارم امکان پذیره.هر لحظه امکان داره که از کوره در برم.چند روز بهشون فرصت دادم که به خودشون رحم کنن.بعد..
از ابری که بارون نداره متنفرم و از هواشناسی که هیچ وقت نمی تونه حدس بزنه فردا ابر یا آفتاب.
می ره تهران و من عصبانی نیستم.حق داره.من چه کار کنم براش ..دلم می خواد باش برم.خوشحال میشه .خیلی نگرانشم.
.....
...
..
به شما ربطی نداره مشکل خانوادگی است.
posted by reza at 12:04 PM
1 Comments:
gong sohbat mikoni kheili......
Post a Comment
<< Home