کار از کار گذشت
Monday, October 16, 2006
کمی ساده تر

حتی یک لحظه هم تصور نکن که صبر من حد و مرز نداره.هرچند که می تونم هر روز تا آخر روز سکوت کنم..می دونی که صدامونمی تونی بشنوی اگه نخوام.ساعت زنگ می زنه از صدای زنگش خوشم نمیاد اما چاره ای نیست پول ندارم فعلا ساعت بخرم.تازه مگه چه فرقی میکنه.صبح داشتم به این فکر می کردم که حتی اگه ساعتی بود که صبح به صبح به جای زنگ زدن یه سطل آب هم روی سرم می ریخت خیلی برام فرق نمی کرد .بلاخره کارش رو درست داره انجام می ده و دقیقا همون کاری رو میکنه که من همیشه می کنم.کار خودموانجام می دم.
نه دوست من احمق نشو..همه کار خودشونرو انجام می دن اما چند نفر درست انجام می دن.شاید هم به قول آقای روانشناس توی نوار همه مردم در نود درصد موارد بهترین کاری رو انجام می دن که باید انجام بدن.
تعجب نکن دوست من ..تازه تصمیم گرفتم خودم بشم.یاد آبی کوچک عشق به خیر ..ساده تر از این حرفا بود
0 Comments:
Post a Comment
<< Home