کار از کار گذشت

Tuesday, October 02, 2007

تا صبح دیگر

از ان شب که گوشه ای نشستیم و جوشن کبیر گوش می دادیم چون کتاب به همراه نداشتیم پنج سال گذشت.باور می کنی.؟شرمنده شدم که چراقرآن خانه را نیاوردم.به هوای با هم سیگار کشیدن از خونه زدیم بیرون و آنقدر از خود خجالت کشیدیم که هر کدام به گوشه ای رفتیم تا صدای زار زدن هم رو نشنویم.انگار توی اون هوای سرد فقط یک صدا گریه می کرد و به پیشونی میزد.نه انگار که تویی بودی و منی بودم.خبری از من و سر خوشی سر شب نبود.تنها لرزش شانهای پسری را حس می کردم که یکی در میان مادرش را صدا می زدو خدا را و جملاتی نا مفهوم که در پس بغض ترکیده اش گم میشد.
عجب شبی بود.چقدر عهد بستم با خودم.نه با خدا فقط با خودم.امشب فکر می کنم شاید برای این بود که می دانستن مرد نگه داشتن عهد جهاد با نفس نیستم.پس شرمده خود بشوم بهتر است تا شرمنده خدا.پنج سال گذشت و من امشب به یاد آوردم آن شب را..اما نمی دانم که به مرحله عهد بستن با خدا رسیده ام یا هنوز 5 سالی فرصت باقیست برای نوشتن خاطره دیگری.
باید امشب را به طلوع خورشید برسانم تا صبح ببینم که با خودم چه کرده ام
posted by reza at 10:37 PM

6 Comments:

رضا جان کلاً که قشنگ بود ولی یه کم پیچیده بود .احوال شما قربان؟

12:01 PM  

سلام دوست جون. خوبی؟؟ اینجا یه خورده تاریکه و یه کم هم ریز نویس!!! یه کاریش کن! گمونم همین که میدونستی که از عهده چه کاری بر نمیای خودش خیلی مهمه. خیلی مهمه که آدم خودش رو اینقدر خوب بشناسه.

12:50 AM  

قالب نو مبارک..
می گم این اقاهه احیانن الیاس خودمون نیست:دی

11:21 PM  

کمی متفاوت... کمی زیبا... کمی قابل درک... خیلی قابل تصور
حالت نیک و مستدام اخوی

2:52 PM  

اصلا هیچ نمی توانید تصور کنید که با این پستتان من را یاد چه خاطره ای انداختید. جوشن کبیر خواندن ما ولی بر می گردد به هشت سال پیش و مفاتیح هم همراهمان بود و کز کرده بودیم توی زاویه ی بین در و دیوار.
گریه و اشک و عهد را هم ....

12:22 AM  

salam Agha Reza.
hale shoma? khoobi? khanoomet chetore?
hanooz Ahvazi ya rafti Tehran?
ye khabari az khodet bede.

chera enghad commentat ajib gharibe?
in emaile mane : mandana.y.v@gmail.com

movafagh bashi.

1:26 PM  

Post a Comment

<< Home

Downloads

  • Games

  • Technology News

  • Templates

    Designed by FinalSense